Saturday, March 11, 2006

فاتح شدم خود را به ثبت رساندم

سال ها پيش (اينکه چند سال پيش زياد مهم نيست لا اقل برای من )در چنين روزی لا بلای خانه تکانی و هنر نمايی ننه سرما و اخبار ضد و نقيض از آمدن عمو نوروز و باز شدن يواشکی شکوفه ها ی بادام دختری به دنيا آمد که اول از همه مادرش را گرفتار کرد و بعد از آنجايی که قرار بود روی پای خودش بايستد برخلاف همه ی بچه ها با پا به دنيا آمد از بس هم قبل از او بچه به دنيا آمده بود ديگر تولد او چندان ديگران را ذوق زده نکرد .بعد مادرش دلش برايش سوخت و اسمش را گذاشت زيبا . من آن دختر هستم

Comments:
:) مبارک باشه اگه خواستی
 
Post a Comment

<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?